خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام
خانه / مقاله های آموزشی / دانسته هایت را به کار بگیر

دانسته هایت را به کار بگیر

به نام خدا

عملی کردن دانسته هایتان

 

دانسته هایت را به کار بگیر

اکثریت افراد با وجود اینکه کتاب های زیادی مطالعه میکنند ، در سمینارهای اموزشی ، کلاس های اموزشی شرکت میکنند و … ، اما بسیاری از مردم مفاهیمش را دنبال نمیکنند و در کارهای روزمره به طور مداوم و مستمر انها را به کار نمی برند .

حلقه گمشده

چگونه میتوان دانش و تخصص را که با خواندن کتاب ها ، گوش دادن به رادیو ، دیدن فیلم های ویدئویی یا گذراندن سمینارها اموخته ایم به مرحله اجرا در اوریم

تغیرات ماندگار در رفتارهایمان  از درون خودمان اغاز میشود و بازتاب میابد، که نیاز به راهی برای پرکردن خلاء بین دانستن و عمل کردن میباشد .

اولین دلیل اینکه دانسته های خود را به کار نمیگیریم تلنبار شدن اطلاعات است که باعث خسته شدن مغر افراد میشود . اطلاعات آسان به دست می آیند، اما تغیر در رفتار و عملکرد بسیار سخت است .

دلیل دوم اینکه چرا دانسته های خود را به کار نمیگیریم وجود فیلترهای منفی است . هرگاه نکته مثبتی بیاموزیم از اندیشه های بدبینانه حتی درباره خودمان رنج میبریم؛ بدون یک نگرش باز، مثبت و بی تعصب، شما هیچگاه نخواهید توانست به فاصله میان دانش و عمل فائق آیید .

سومین و آخرین دلیل که ما دانسته هایمان را به کار نمیبریم عدم پیگیری است . تغیر عادت، نیازمند تلاشی واقعا سخت و متمرکز است؛ از میان برداشتن فاصله میان دانستن و عمل کردن نه تنها دشوار بلکه پیچیده است.                          راه حل و کلید این مشکل فقط تکرار،تکرار،تکرار است! حلقه گمشده همین است. تکرار کلید غلبه بر تمام دلایلی است که مردم به دانسته هایشان عمل نمیکنند

قدرت تکرار

تکرار فاصله دار یک شیوه آموزشی است که در آن شما هر چیزی را تنها در یک مرحله یاد نمیگیرید. بلکه در طول زمان، بارها در معرض آن اطلاعات قرار خواهید گرفت و اینگونه اطلاعات در حافظه بلند مدت شما جای میگیرد. تکرارِ فاصله دار را شرطی سازیِ رفتاری می نامند و آن را مادر تمام مهارت ها و مادر تغیرات دائمی میخوانند؛ زیرا یک عبارت هر قدر هم تاثیر دائمی داشته باشد تاثیرش بسیار اندک خواهد بود .باید بارها تکرار شود تا در ذهن بنشیند. این تاثیر نه بلافاصله بلکه پس از گذشت یک دوره ی زمانی خود را نشان خواهد داد.

فردی که قدرت تکرار را میداند یک برتری قطعی نسبت به دیگران دارد. ما نمیتوانیم با یک مجله ،تاثیر عمیق بر دیگران بگذاریم. هر پیام مهمی برای اینکه به نتیجه برسد ، همیشه نیاز به تکرار در فاصله زمانی معینی میباشد.

انباشت اطلاعات

اطلاعات انباشده شده ما ار ایستا، بی تحرک و در حال سکون نگه میدارد. زیاد کتاب خواندن و سمینار رفتن هیچ ایرادی ندارد. این ها ابزارهای اولیه و اساسیِ فراگیری هستند و ما به انها نیاز داریم. مشکل وقتی ایجاد میشود که خود را دائما در معرض اطلاعات جدید قرار میدهیم؛ بدون اینکه کوچکترین درنگی برای تلفیقِ دانش و مهارت های خود و به مرحله عمل رساندن آن ها داشته باشیم .

چرا یک ماهی که دائما در محیط غرق کننده ای (دریا) شنا میکند هیچگاه غرق نمیشود ؟ ماهی یک سیستم هشداردهنده درونی دارد که به او کمک میکند از داخل اب ،تنها چیزهایی را بردارد که به آن نیاز دارد، نه بیشتر.

دنیل وبستر،خالق دیکشنری وبستر میگوید که ترجیح میدهد روی هم رفته در چند کتاب خوب استاد شود تا اینکه مطالعات وسیعی داشته باشد. برای رسیدن به سر منزل مقصود و برای تسلط کلی بر موضوع، به گمان من ناگزیر باید آنقدر در آن قرق شویم که تمام وجودمان آغشته اش گردد .بباید چنان آرام بجویم و هضمش کنیم تا جزئی از وجودمان شود .

مقادی اندکِ اطلاعات که از طریق تکرار فاصله دار کاملا در ذهن نشسته باشد، بیشتر بر ساختار مغزی ما اثر میگذارند تا مطالعه بیست کتاب که هر کدام فقط یک بار خوانده شده باشد . شرکت در سمینارها و خواندن کتاب ها برای یک مرتبه، از آنجای که دائا ما را در معرض اطلاعات جدید قرار میدهد، فقط عادت فراموشی را در وجودمان تقویت میکند.

مغز بشر در معرض فرایند دائمی انجام یکی از این دو گزینه است : آموختن یا فراموش کردن چیزهای جدید.  

اگراز چیزی غفلت کنیم به سرعت فراموش خواهیم کرد ؛اما اگر با تکرار فاصله دار روی چیزی تمرکز کنیم، به یادمان می ماند.

گذراندن سمیناربه دفعات متوالی همراه با قلم و دفترچه یادداشت، بهتر از تنها یک بار گذراندنش است.

یک کتاب رو چندین بار بخوانید، زیر جمله های مهم خط بکشد، رنگی شان کنید و نکات کلیدی را یادداشت نمایید. سپس بار دیگر آموخته هاتون را مرور کنید. کم آموختن در زمان طولانی بهتر از زیاد آموختن در زمان کوتاه است.

به کار بستن فلسفه کم و دائمی بیاموزید

این فلسفه موتور محرکه و چرخ دنده اصلی تمام تعالیم، کارآموزی ها، پیشرفت  ، توسعه و تلاش های آموزشی برای افرادی که به دنبال عمل به دانسته های خود هستند. یاد گرفتن تعلیمات عمیق، آموزشِ مقادیر کم به دفعات بیشتر و تکرار مداومِ آموخته ها یک تلاش پیش رونده و پایدار است. وقتی مردم از طریق فلسفه کم ولی مداوم بیاموزید و تکرار فاصله دار واقعا در کارها خبره میشوند ، قادر به خلاقیتی مافوق تصور خواهند شد.

انباشت اطلاعات

ما بخش اندکی از آنچه فقط یک بار خوانده یا شنیده ایم را به خاطر میسپاریم

بنابراین باید کم کم و همیشگی بیاموزیم نه تند تند و یک مرحله ای.

برای استاد شدن در هر کاری باید بر چند ایده کلیدی تمرکز کنیم، بارها تکرارش کنیم، خود را عمیقا غرق آن کنیم و ایده ها و مهارتهایش را مورد بحث قرار دهیم. کلید اصلی، تکرارِ فاصله دار است.

وقتی مردم در کارهایشان استاد میشوند، قادر به خلاقیت بیشتر و انجام کارهای بزرگتر خواهند شد.

فیلترهای منفی

مردم غالبا بیش از حد منفی نگر هستند. این موضوع نگرش های آن ها را درگیر یک سیستم پالایشی نامناسب میکند.

ما به عنوان یک کودک سال ها کوشیدیم از طریق موفقیت هایمان، توجه، ستایش، تایید و تمجید والدینمان را جلب کنیم. وقتی رفتار درستی انجام میدادیم انتظارش را داشتند اما وقتی کار اشتباهی از ما سر می زد عصبانی میشدند .

به خاطر همین برای حمایت از خود یک سیستم دفاعی میسازیم و موضع میگیریم ؛شروع میکنیم به ممیزی تمام چیزهایی که از یک ذهنِ منفی به ما می رسد. افکارمان بسته میشود. شروع به قضاوت دیگران و برخوردهای قضاوت گرانه میکنیم و ترس، هدایتگرِ درون بینی های ما میشود.

انسان های موفق اگر که به نظرات منفیِ مردمِ پیرامون خود گوش میکردند و باورشان میکردند هیچ دستاوردی را خلق نمیکردند  .

نتیجه اینکه اول از همه، کسی که به شما اطمینان و اعتماد میکند میتواند بزرگترین تفاوت ها را در جهان بوجود بیاورد. دوم اینکه، ما قدرت انتخاب داریم که به حرف چه کسی گوش بدهیم.

ما غالبا زندگی را در ابری از تفکرات منفی می گذرانیم. وقتی چیزی میخوانیم، میشنویم یا میبینیم، ردای قضاوت میپوشیم. این کار در مجموع، بی انصافی نسبت به افکارمان، قلبمان و آینده مان است. این بدترین نوع خود آزاری است . سرزنش خویشتن. اگر سیستم فیلتر سازیِ ما آسیب دیده باشد مشکل می توان چیزی آموخت.

وقتی کتابی میخوانیم، چیزی میشنویم، فیلمی میبینیم یا درسمیناری شرکت میکنیم با طرز فکر فعلی مان آن را میخوانیم یا میشنویم، که در این وضعیت، بیشترِ تمرکزمان بر نگرانی ها، تردیدها، بی تصمیمی ها، افکار منفی، پیش داوری ها، تعصبات و غیره است. تمام چیزهایی که مردم میگویند و صذاهایی که در اطرافمان وجود دارد، اگر مایل به شنیدنشان باشیم، به طور کامل و صد درصد قابل شنیدن هستند. مطالب کتاب ها و دیگر آثار که برای مطالعه برمیگزینیم نیز صد درصد از طریق خواندن، آماده ورود به مغزمان می شوند؛ اما با یک نگرشِ بسته منفی، اطلاعات شنیده یا خوانده شده، هنگام ورود به ضمیرِ ناخوداگاه ما، یعنی همانجایی که می توانیم آنها را بپذیریم، باور کنیم، بفهمیم و مورد استفاده قرار دهیم، با ترافیک ذهنی مواجه میشوند و تنها ۱۰ درصد آن ها به ضمیر ناخودآگاه وارد میشوند.

برای فراموش نکردن عمده چیزهایی که یاد گرفته ایم لازم است با ساختارِ ذهنیِ باز و مثبت آن ها را بشنویم.

گوش دادن

بدون هرگونه پیش داوری، پیش ذهنی و تعصب

با یک برخورد آموزشی مبنی بر اینکه از فراگیری اطلاعات جدید هیجان زده ایم.

با نگرش مثبت و باز

مدادی بر دست برای یادداشت برداری.

امید به شنیدن، نه تنها شنیدن حرف هایی که گفته میشود بلکه به شعله ای که در ذهن و تخیلات خودِ ما جرقه خواهد زد.

با این نگرش که ( چگونه میتوانم آنچه را شنیده ام به کار ببرم )

اطلاعات جدید بدون توجه به اینکه از چه منبعی صادر شده اند، با ذهن باز و بی تعصب بشنوی. این بهترین مسیر برای رشد ماست: داشتن یک ذهن باز و مثبت. بذری که در خاک خوب کاشته شود بارها و بارها محصول میدهد. ذهن باز به ما اجازه میدهد علاوه بر اینکه ۱۰۰ ردصد آنچه را میخوانیم یا میشنویم، جذب کنیم، دانشمان را نیز چندین برابر کنیم.

نکته: حتی با داشتن یک دیدگاه مثبت، بازهم به تکرار نیازمندیم.

۶۲ درصد از ایده ها فقط زمانی مورد پذیرش قرار میگیرد که ….    ارائه شده باشد      ارائه شده باشد  ..

ارائه ایده و مطالب در شش مرحله، راز تکرار فاصله دار است.

برای اولین بار با ایده جدید مواحه میشوند از آن میگریزند، بار دوم که با ایده جدید مواجه میشوند در برابرش مقاومت میکنند، برای بار سوم که با ایده جدید مواجه میشوند تا حدی قبولش میکنند، چهارمین بار کاملا میپذیرند، دفعه پنجم با به کار بستن آن تا حدی جذبش میکنند. برای بار ششم، با تصاحب آن و انتقالش به دیگران کاملا جذبش میکنند.

آرتشو پنهار ( فیلسوف آلمانی ): برای موفق شدن از سه مرحله باید گذشت

۱- ابتدا مورد تمسخر مردم واقع میشوی

۲- سپس با خشونت به مخالفت با تو می پردازند.               

۳- سرانجام به تو ایمان می آورند.

آدم های خوش بین افرادی هستند که تصور میکنند دنیا جز خوب برایشان نمیخواهد.

استفاده از چراغ سبز تفکر

چراغ سبز: دیدن نکات مثبت یک ایده جدید 

   چراغ زرد: دیدن نکات مثبت و منفی یک ایده جدید

چراغ قرمز: دیدن نکات منفی یک ایده جدید

تفکر منفی موجب میشود:

فقط بخش کوچکی ازآنچه را میشنویم یا میبینیم، فراگیریم و مورد استفاده قرار دهیم. 

فقط به بخش کوچکی ازآنچه قادر به به دست آوردنش هستیم دست یابیم.

به هر چه داریم یا به ما میدهند راضی باشیم و دنبال بیشتر از آن نرویم.

ما با یک ذهن باز و مثبت که خلاقیت، نوآفرینی، نبوغ و قریحه مان را بر می انگیزد بهتر رشد میکنیم و به خلق امکاناتی ورای انتظارمان میرسیم.  

باید راه هایی یابیم که خود را بهتر آماده و راغب گشودن ذهنمان کنیم. باید به متفکرین چراغ سبزی تبدیل شویم که فعالانه به دنبال موارد درست هستیم و به خود میگوییم «میدانم در آنچهخوانده و شنیده ام ارزش هایی وجود دارد. آن ارزش ها چیست؟»                                                                                                                                تغییر یک ذهنِ بسته منفی به یک ذهنِ بازِ مثبت نباید به شانس و اقبال سپرده شود. وقتی ما به تغیرمتعهد میشویم نیازمند یک خطمشی خاص هستیم که شیوه جدید تفکرمان را دائما تقویت کند.

عدم پیگیری

سومین دلیلی که مردم به دانسته هایشان عمل نمیکنند عدم پیگیری است.

هیچ اتفاق خوبی تصادفی رخ نمیدهد. برای تغییرِ رفتار و رسیدن به نتیجه ای که خواهانش هستیم: الف) سازماندهی     ب) حمایت و ج) مسئولیت پذیری نیاز است.

* هرگز شغلی را انتخاب نکنید که مایل نباشید تحت آموزش و آماده سازی هایش قرار بگیری.

پس از فراگرفتن یک شیوه جدید اگر بلافاصله پیگیری صورت نگیرد، انسان به عادت قدیمیِ خود باز میگردد. آنچه واقعا یاری رسان است این است که فورا تمرین را شروع کنیم. هر چه زودتر مهارت آموخته شده را به کارببندیم، احتمالِ استادی و تبحر در آن برایمان بیشتر خواهد شد.

* تمرین باعث کامل و عالی شدن نمیشود. تمرین کامل و عالی میتواند باعث کامل و عالی شدن گردد. 

مردم موفق همواره آرزوی آموختن را دارند و برای آموختن یک برنامه اجرایی دارند. 

افراد موفق مشتاق یادگیری هستند و طرحی برای یادگیری دارند.

کلید کمک به مردم برای خلق و توسعه یک تشکیلاتِ بزگ، تاکید بر مثبت هاست

۱- اگر ایده ای به ذهنتان رسیده است : شما ۱۰% شانس موفقیت دارید .

۲- آگاهانه بخواهید که ایده تان را به اجرا دربیاورید: تا ۲۵% شانس موفقیت دارید. 

۳- برنامه زمانبندی شده برای ایده تان داشته باشید: تا ۴۰% شانس موفقیت دارید. 

۴- برنامه گام به گام و اجرایی برای ایده تان داشته باشید: تا ۵۰% شانس موفقیت دارید. 

۵- اگر به خودتان یا کسی قول دهید که ایده تان را به سرانجام برسانید: تا ۶۵% شانس موفقیت دارید

  ۶- اگر مربی و فرد با تجربه ای کنارتان قرار بگیرد و شما را یاری دهد: تا ۹۵% شانس موفقیت دارید.

تشویق موجب پیشرفت است؛ زیرا شما با یک هدف متحرک و موثر سروکار دارید.

* گاهی دست نوازش کشیدن به پشت آدم هاضرری ندارد. بیشتر ما درگرفتنِ مچ آدم ها به هنگام کارهای نادرست بیش از وقتی که کارهای درست انجام میدهند، خبره ایم. اگر مردم از تشویق محروم باشند، یا دست از تلاش برمی دارند و هیچگاه در کارشان خیلی موفق نمیشوند یا اصلا از آن کار زده می شوند.

تاکید بر مثبت ها برای کمک به پیروزی مردم

سیستم آموزشِ پیگیری مان را تغییر بدهیم

  به من بگو

به من نشان بده

به من اجازه بده

به کارم نظارت کن

پیشرفت هایم را ستایش کن و /یا دوباره هدایتم کن

  به من بگو

به من نشان بده

به من اجازه بده

به کارم نظارت کن

پیشرفت هایم را ستایش کن و /یا دوباره هدایتم کن

برنامه پیگیریِ ساده اما قدرتمندی است که کمک میکند برندگانِ بالقوه برنده شوند

 

* بحرانی ترین لحظات وقتی است که مردم در حال آموختن یا انجام کار جدید هستند. یک معلم یا مدیر خوب شدن بیشتر انضباط است تا هنر.

فراهم کردن سازماندهی بیشتر، حمایت بیشترو مسئولیت پذیری بیشتر

در یک سازمان برای حفظ افراد خوبش و بالا بردن سطح عملکرد از فرایند تن به تن در ان تشکیلات استفاده میشود یعنی همه مدیران و مسئولین هر دو هفته یکبار به مدت ۱۵ تا ۳۰ دقیقه گزارش های خود را مستقیما به همدیگر ارائه دهند . این کار، سازماندهی و مسئولیت پذیری را برایشان محقق میکند. ۲۰ درصد ارزیابی عملکرد افراد بر اساس نشست های تک به تکی آن هاست. نشست های رودررو، همچون وسایل نقلیه ای است که به از بین بردن خلاء میان دانش و عمل کمک میکند.

یک سرنخ طلایی در زندگی هر آدم موفقی وجود دارد. این سرنخ طلایی همان تمرکز است که با پیگیری حمایت میشود.

سخن آخر

ما در سیستم آموزش و پرورش خود دچار یک بحران هستیم. آنچه می آموزیم به ندرت مورد استفاده قرار میگیرد یا به کار برده میشود. مردمِ امروز بیش از آنچه تا کنون بشر دیده است درباره مدیریت و رهبری میدانند. شاید خلاء میان دانش و عمل بیشتر از خلاء میان جهل و دانش باشد. سال هاست که آموختن را تغییری در رفتار معنی میکردیم؛ اما اینکه چگونه آن را محقق سازیم هنوز به توافق نرسیده ایم. همه ما میدانیم که تغییر آسان نیست. بویژه تغییر در رفتار و عادات یک شخص. حقیقتا وقتی شما از دانستن چیزی به سوی عمل کردن آن پیش میروید سه مرحله تغییر وجود دارد. اولین مرحله تغییر، در مرحله دانستن است. این مرحله برای مردم، آسانترین و کوتاه ترین زمانِ تغییر است. تنها کاری که باید انجام دهید این است که کتاب جدیدی بخوانیم، ویدئوی جدیدی ببینید یا به سمینار جدیدی بروید، بنابراین این مرحله بسیار جذاب است. در نتیجه پر از اطلاعاتِ تلنبار شده میشویم و در حال غرق شدن در دریای اطلاعات؛ اما برخلاف ماهی، ما فاقد یک دستگاه کنترل کننده و هشدار دهنده هستیم که بتواند آنچه را بدان نیاز داریم از درون آب دست چین کند و آنچه را لازم نداریم باقی بگذارد. پس راه حل چیست؟

جواب ان : تکرار، تکرار، تکرار. باید انرژی مان را به جای تعداد زیادی از موضوعات روی تعداد محدودی متمرکز نماییم. بنابراین کلید غلبه بر اولین عاملی که مردم به دانسته هایشان عمل نمیکنند- یعنی انباشت اطلاعات—به کار بستن فلسفه کمتر اما دائمی یادگرفتن است. بر چیزهای اندک تمرکز کنید و بارها و بارها تکرارش نمایید. تمرکز،تمرکز.

برای اینکه یک راهنمای بزرگ و یک انسان موفق باشیم، باید بدانیم چگونه انرژی های مردم و خودمان را مدیریت کنیم.  مغز انسان مانند کامپیوتر است و فرق بین حقیقت و آنچه را به آن میگویی نمیداند و افراد موفق بلدند که ذهنشان را با شیوه های مثبت برنامه ریزی کنند. این دومین مرحله تغییر است؛ اگرخواهان متفاوت عمل کردن هستیم به اجبار باید آن را به کارببندیم. نامش تغییر نگرش است . نگرش یک ذره ی اطلاعاتی است که به آن احساس داده باشند.این حالت وقتی پیش می آید که شما نسبت به چیزی که میشناسید احساس شدیدا منفی یا مثبت داشته باشید. نگرش ها سخت تر از اطلاعات تغییر میکنند، فیلترهای منفی  دومین دلیل عمل نکردن مردم به دانسته هایشان هست.

تغییر رفتار دشوار است، حتی وقتی میدانید که باید آن را انجام دهید و دیدگاه مثبتی نسبت به آن دارید. شما نیازمند یک تلاش متمرکز و پیگیرانه در این خصوص هستید. بیشتر مردم چنین استراتژی را دنبال نمیکنند. این سومین عامل عمل نکردن مردم به دانسته هایشان است. آن ها فاقد یک سیستم پیگیری هستند. برای رسیدن به نتایج دلخواه – یعنی عملی دانسته ها – شما نیازمند یک برنامه پیگیری هستید که سازماندهی، حمایت و مسئولیت پذیری را در خود داشته باشد. سازماندهی یعنی نشست های منظم و تعیین شده با یک مربی، یک گروه حمایتی یا وسیله ای که به شما کمک کند در جهت مقاصد و نیاتتان پیش بروید.

یک سازماندهی یاری رسان را رابطه ها پیش میبرند . وقتی مردم که ملاقاتشان میکنی به تو اهمیت میدهند و حمایتی را که نیاز داری نثارت میکنند، به شکل عاشقانه ای تو را مسئول نگه میدارند.

در امر آموزش ما خیلی بیش از سازماندهی و پرورش مطالب، به پیگیری آموزش های داده شده نیازمندیم. آنچه بدان نیاز داریم، مربیانی است که به ما کمک کنند از نوآموزانی که میخواهند به دانسته هایشان عمل کنند، به استادانی خبره و چیره دست بدل شویم.  

نویسنده : قاسم حاجی آبادی

منبع : انعکاس هوش

اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی

درباره ی انعکاس هوش

مردم خوب ایران همیشه جایی برای پیشرفت و شاد بودن را در وجود خود دارند و بایستی با کمک به هم این مهم اتفاق افتاده تا شاهد شادی مردممان باشیم. آموختن راهی برای پیشرفت همه است. انعکاس هوش

مطلب پیشنهادی

سحر خیزی و موفقیت

🌞چگونه می توانیم عادت سحرخیزی را در خود ایجاد کنیم: ۱️⃣ برای تثبیت عادت سحرخیزی …

نکات کلیدی جهت تقویت حافظه

    ❌مصرف شکر خود را کاهش دهید❌ 🎈تحقیقات نشان می دهد که افرادی که …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی