خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

صبح جادویی

به نام خدا

چگونه زندگیمان را متحول کنیم

صبح جادویی

شش عادتی که با انجام آن ها قبل از ساعت ۸ صبح زندگیتان را متحول خواهد شد… .

داستان من، و این که چرا داستان شما مهم است

سوم دسامبر ۱۹۹۹، بیست ساله بودم ، اولین سال دانشگاه را پشت سر گذاشته بودم. ۱۸ ماه اخیر یکی از ویزیتورهای یک شرکت بازرگانی مشغول بودم و درامد داشتم. نامزدی دوست داشتنی، خانواده ای همیشه پشتیبان، دوستان بسیار خوب…

ساعت ۱۱:۳۲ شب؛ در حال رانندگی با سرعت ۱۱۵ کیلومتر بر ساعت ….

از رستوران بیرون آمدیم، دو نفره من و نامزدم ، سوار ماشین در حال حرکت، همسرم در حال چرت زدن بود ، من کاملا هوشیار و سرحال ، با فورد موستانگ جدیدم در آزادراه ایالتی و با سرعت ۱۱۵ کیلومتر بر ساعت. دو ساعت از بهترین سخنرانی عمرم میگذشت. ..

واقعیتی غیر قابل تصور

نور چراغ های کامیون بزرگی را که از روبرو به سمتم می آمد، در یک لحظه شوم، کامیونی که با سرعت حدود ۱۳۰ کیلومتر بر ساعت، شاخ به شاخ با اتومبیلم …. تصادف کردیم ؛ برخورد و له شدن اتومبیل هایمان .. کیسه هوای اتومبیلم به شدت باز شد تا ما را بیهوش کند…. به محض برخورد، عقب اتومبیلم به سمت راست کشیده شد، هدفی اجتناب پذیر برای اتومبیل پشت سرم … یک ساتورن سدان با سرعت ۱۱۵ کیلومتر بر ساعت به سمت راننده ی اتومبیلم برخورد کرد.

قاب فلزی سقف، جمجمه ام را شکافت و گوش چپم را برید. استخوان های کاسه چشم چپم له شدند و کره چشمم را بدون محافظ و به شدت آسیب پذیر رها کردند. بازوی چپم شکست و عصبش قطع شد. آرنجم خرد شد و استخوان شکسته فک ام، عضله ی دوسر بازویم را شکافت.

لگنم بین ستون و کنسول وسط اتومبیل گیر افتاده بود و از سه جای مختلف شکسته بود. سرانجام، بزگترین استخوان بدن یک انسان یعنی استخوان رانم از وسط شکسته بود و با پاره کردن شلوارم از جایش بیرون زده بود.

همه چیز به سمت سیاهی رفت… … من به کما فرو رفتم.

چند بار زندگی میکنید… دوبار!؟

گروه نجات از راه رسید، بدن خون آلودم را از لاشه ی اتومبیل بیرون کشیدند … خون ریزی شدید، قلبم از تپیدن ایستاد … نفسم از کار افتاد، از لحاظ بالینی مرده بودم.

ماموران اورژانس مصمم بودند با تلاش زندگی آم را نجات دهند. شش دقیقه بعد، ان ها موفق شدند.قلبم دوباره شروع به تپیدن کرد نفس ها برگشت و من به زندگی برگشتم .

شش روز در کما بودم… دیگر هرگز نمیتوانم راه برم . بعد از هفت هفته چالش انگیز توان بخشی در بیمارستان و تلاش برای دوباره یادگیری دوباره ی راه رفتن، به آغوش مراقبتِ والدینم ترخیص شدم . یازده استخوان شکسته، آسیب مغزی جدی و نامزدی که در بیمارستان نامزدی اش رابا من به هم زده بود…..

به جای ناله و شکایت … اوضاع را به همان صورتی که بود پذیرفتم.. من زندگی ام را وقف به کارگیری استعدادهای بالقوه و دستیابی به رویاهایم کردم … معتقد بودم که هر اتفاقی به دلیلی رخ میدهد؛ از تصادفم استفاده کردم تا بازگشتی فاتحانه داشته باشم.

سال ۲۰۰۰ ، از روی تخت بیمارستان شروع شد. با حافظه کوتاه مدت به شدت آسیب دیده . به موقعیت شغلی ام در بخش فروش شرکت کاتکو برگشتم.

من بهترین سال شغلی ام را رقم زدم و در میان بیش از ۶۰ هزار نماینده ی فروش رتبه ی ششم کارم را به پایان رساندم.

سال ۲۰۰۱ ، شروع کردم به سخنرانی و اشتراک گذاری داستان زندگی ام در دبیرستان ها و دانشگاه ها.

سال ۲۰۰۲ ، شروع به نوشتن کردم، به محض شروع، متوقف شدم. من نویسنده خوبی نبودم. برای دومین سال متوالی در میان ده فروشنده برتر شرکت کاتکو قرار گرفتم.

سال ۲۰۰۴، سِمت مدیر فروش شرکت کاتکو در شهر ساکرامنتو را پذیرفتم. در پایان سال،تیم ما در رده ی اول فروش شرکت قرار گرفت… عکسم در تالار مشاهیر شرکت قرار داده شد … در همان حین با اورسلا آشنا شدم. ما جدانشدنی بودیم.. اورسلا همان همسر رویاهای من بود…

سال ۲۰۰۵، من ۳۶۵ روز بی وقفه کار کردم. میفروختم و مینوشتم… اشتیاق شدیدی داشتم تا کاری را انجام دهم که قبلا هرگز انجام نداده بودم…. در انتهای سال، به هر دو هدفم رسیدم؛ رکورد فروش سالانه ام را به بیش از دو برابر ارتقاء دادم و اولین کتابم را به پایان رساندم.

بهار ۲۰۰۶، اولین کتابم با عنوان با چالش های زندگیتان روبرو شوید؛ در فهرست کتاب های پرفروش سایت آمازون در رتبه ی هفتم قرار گرفت ….ناشر کتاب با ۱۰۰% حق امتیاز کتاب پرفروشم فرار کرد…. والدینم به شدت ناراحت شده بودند اما من خیلی ناراحت نبودم.هیچ دلیلی ندارد برای جنبه هایی از زندگیمان که نمیتوانیم تغییرشان دهیم، برایشان ناراحت باشیم.

سال ۲۰۰۶، به صورت تصادفی مربی و مشاور موفقیت شدم. یک مدیر مالی میانسال از من درخواست کرده بود که در صورت امکان مربی او باشم. من موافقت کردم. مربی گری شخصی یکی از اهدافم در زندگی بود که دنبالش میکردم؛ اندکی بعد از طرف انجمن دختران و پسران امریکا برای سخنرانی در کنفرانس ملی دعوت شدم، اولین درامدم به عنوان سخنران را دریافت کردم.

سال ۲۰۰۷، سالی بود که زندگی ام مجددا متلاشی شد. اقتصاد امریکا دچار بحران شد و سقوط کرد؛ یک شبه درآمدم نصف شد. ۴۲۵ هزار دلار بدهی داشتم و زندگی ام به تاراج رفته بود. از لحاظ ذهنی، جسمی، احساسی و مالی به پایین ترین نقطه ممکن سقوط کرده بودم.

با نامیدی در جستجوی جواب هایی برای مشکلات مغلوب نشدنی بودم. به خواندن کتاب های خوداموز موفقیت روی آوردم، در سمینار های مختلف شرکت کردم و حتی یک مربی شخصی استخدام کردم؛ اما هیچ کدام موثر واقع نشد…..

سال ۲۰۰۸، ورق زندگی ام شروع کرد به برگشتن…. دوستم پرسید ورزش میکنی؟ جواب دادم : نه، به ندرت میتوانم صبح ها زود از خواب بیدار شوم. او گفت : شروع کن به پیاده روی. پیاده روی کمک میکند تا احساس بهتری داشته باشی و بهتر فکر کنی. از پیاده روی نفرت داشتم… با این حال به نصیحتش گوش دادم و شروع کردم به پیاده روی.

ادراکی که در اولین پیاده روی داشتم به یک نقطه ی عطف در زندگی ام تبدیل شد. همه جنبه های زندگی ام  چنان به سرعت متحول شد که من آن را ( صبح جادویی ) نام نهادم.

پاییز ۲۰۰۸، من توسعه ی صبح جادویی را ادامه دادم. تمرینات مختلف و متفاوت پیشرفت شخصی و زمان بندی های گوناگون خوابیدن را آزمایش کردم و درباره ی نیاز واقعی انسان ها به خواب تحقیق کردم. یافته هایم را باشاگردانم و دوستان و خانواده ام به اشتراک گذاشتم و ان ها از نتایج خود درباره ی صبح جادویی شان بر روی فیس بوک و توئیتر کامن گذاشتند.

سال ۲۰۰۹، هنوز هم بهترین سال زندگی من است. من با همسر رویاهایم ازدواج کردم. ما بچه دار شدیم و به دخترمان زندگی بخشیدیم. کسب کار  و مربی گری ام پیشرفت کرد . حرفه سخنرانی ام اوج گرفت.هر روز ایمیل هایی را دریافت میکردم که صبح جادویی زندگیشان را متحول کرده است.

به آهستگی، دوباره شروع به نوشتن کردم. اشتباه نکنم هنوز هم نویسنده ی خوبی نیستم، اما متعهد هستم. همیشه یک راه وجود دارد…… وقتی که شما متعهد باشید .

با چالش های زندگیتان روبرو شوید

من داستان زندگی ام را به این دلیل با شما در میان گذاشتم که مدارکی ارائه دهم تا بدانید در زندگی بر چه چیزهایی میتوان غلبه کرد و چه چیزهایی را میتوان به دست آورد. من معتقدم پذیرش این طرز فکر برای ما بسیار مهم و حیاتی است؛ و البته هیچ اهمیتی ندارد که گذشته شما چه طور بوده و یا شرایط فعلی شما چگونه است.

این موضوع با پذیرش کامل مسئولیت برای همه ی جنبه های زندگیتان و امتناع از سرزنش دیگران آغاز میشود. درکِ تفاوت میان مسئولیت پذیری و عیب جویی بسیار مهم است. در حالی که عیب جویی به دنبال مقصر میگردد، مسئولیت پذیری مشخص میکند چه کسی مصمم است که شرایط را بهبود بخشد.

حالا نوبت شماست، این داستان شماست

این که در حال حاضر در کجایِ زندگیتان هستید، موضوعی موقتی و گذراست. حتی وقتی که زندگی سخت و چالش انگیز است، زمان حال همواره فرصتی است تا یاد بگیریم، رشد کنیم و از چیزی که قبلا بوده ایم بهتر شویم.

شما در فرایند نوشتن داستان زندگیتان هستید و هیچ داستان خوبی نداریم که بدون قهرمان باشد.

زمانِ بیدار شدن با تمام قواست

جمله زندگی بسیار کوتاه است یک جمله کلیشه ای شده است. شما آنقدر زمان ندارید که معمولی و ناکام باشید . این موضوع نه تنها بی معنی بلکه دردناک است.

اگر میخواهید شبانگاه با رضایت به رختخواب بروید، باید صبح ها با اراده از خواب برخیزید.

آمار تکان دهنده ای است که  ؛ طبقه متوسط مردم امریکا ۹ کیلو گرم اضافه وزن .. ده هزار دلار بدهکار ..اندکی افسردگی .. شغلشان را دوست ندارند و حتی یک دوست نزدیک و صمیمی نیز ندارند. مردم امریکا به یک بیداری جدی نیاز دارند. شما چطور ؟؟ آیا در هر یک از جنبه های زندگی توانایی های بالقوه تان را به حد اعلی رسانده اید   و   به سطوحی از موفقیت که واقعا خواهانش هستید دست یافته اید ؟؟ یا آماده هستید تا بهترین زندگی ممکن را برای خودتان بسازید؛ همان زندگی رویایی تان را ؟؟؟

زندگی ای در سطح ۱۰ خلق کنید

بزرگترین ماجراجویی… رویاهایتان را زندگی کنید. این یک جمله کلیشه ای تبدیل شده است. بسیاری از مردم به یک زندگی معمولی تن میدهند. حتی افرادی که در یک جنبه ی زندگی مانند کسب کارشان کاملا موفق هستند، در جنبه های دیگری مانند سلامتی یا روابط اجتماعی به سطح معمولی قانع میشوند.

بسیاری از افراد به کمتر از انچه واقعا میخواهند قانع میشوند، خوشبختی، سلامتی، پول، آزادی، موفقیت و عشق؛ شما واقعا میتوانید همه ی این ها را به دست آورید.

 اگر بخواهید میزان موفقیت، رضایتمندی و دستیابی به اهداف را در هر یک از جنبه های زندگی بین یک تا ده در درجه بندی کنیم ، همه ما مایلیم به سطح ده برسیم، نقطه آغاز همه ی این موفقیت ها این است که صبح ها چگونه از خواب برمیخیزید….

شما مانند هر شخص دیگری بر روی کره زمین، شایسته و سزاوار دستیابی به سطوح خارق العاده ای از سلامتی، خوشبختی، عشق و موفقیت هستید.

برای این که درهر یک از جنبه های زندگیتان به رضایت دادن به کمتر از انچه سزاوارش هستید پایان دهید؛ هر روز زمانی را برای تبدیل شدن به شخص مورد نیاز برای این مهم اختصاص دهید.

صبح ها هدفمند، ثمربخش، و موفق، روزهای هدفمند، ثمربخش و موفق را به وجود می آورد و صبح های بی هدف، بی ثمر و معمولی، روزهای بی هدف بی ثمر و معمولی را به وجود می آورد.

اما من سحر خیز نیستم

ممکن است بگویید: من سحر خیز نیستم … مانند جغد ها تا دیر وقت بیدارم …. روزها زمان کافی ندارم …. علاوه بر این ها من به خواب بیشتر احتیاج دارم نه کمتر….

صبح های جادویی برای همه ی سبک های مختلف زندگی کاربرد دارد و شما متعجب میشوید وقتی ببینید با به کار گرفتن صبح جادویی چقدر انرژی، انگیزه و زمان بیشتر خواهید داشت و به بهره وری بیشتر، استرس کمتر، وضعیت سلامتی بهتر و شادی و سرزندگی بیشتر خواهید رسید.

صبح جادویی چگونه زندگیتان را متحول میکند؟

شما نتایجی واقعی و ملموس را تجربه خواهید کرد؛ نتایجی مانند زندگی ام به سرعت در حال تغییر است….

افزایش درامد، بهبود کیفیت زندگی، انضباط بیشتر، استرس کمتر و حتی کاهش وزن، همه و همه با صبح جادویی به دست آمده اند.

داستان زندگی من در مجموعه کتاب های پرفروش سوپ جوجه برای روح نوشته شد، شبکه های رادیویی و تلوزیونی بسیاری با من مصاحبه کردند و با شرکت در دوی ماراتن ۸۵ کیلومتری مشخص شد که وضعیت جسمی و ذهنی ام به بهترین نحو ممکن بهبود یافته است. همه این اتفاقات در کمتر از ۱۲ ماه رخ داد.

صبح جادویی نه تنها توانمندساز، بلکه ساده و مفرح است.

برخی از رایج ترین و در عین حال عمیق ترین مزایای صبح جادویی

 * هر روز با انرژی بیشتر از خواب بیدار میشوید، هیجان زده و پر انرژی

* سطح استرس شما کاهش میابد

* به سرعت بر هر چالش یا نگرش محدودکننده غلبه میکنید.

* وضعیت سلامتی تان بهبود میابد.

* بهره وریتان افزایش میابد.

* احساس قدرشناسی در شما تقویت میشود.

* توانایی و قابلیت شما برای کسب درآمد بیشتر افزایش میابد.

* هدف زندگیتان را کشف میکنید.

* زندگی در راستای نگرشتان برای خلق یک زندگی خارق العاده را شروع میکنید.

صبح جادویی هر روز بسته های زمانی هدفمند، متمرکز و پیوسته ای را در اختیار شما قرار میدهد. هنگامی که دوستان، خانواده و همکارانتان تغییرات مثبت شما ار یاداوری میکنند و ناگهان به سوی شما جذب میشوند، متعجب نشوید.

وقتی که نحوه ی بیدار شدنتان از خواب صبح را تغییر می دهید، همه ی زندگیتان را تغییر می دهید.

 صبح جادویی؛ زاده اوج ناامیدی

ناامیدی ماده اولیه ی تغیرات بزرگ است.فقط افرادی میتوانند به رهایی امید داشته باشند که بتوانند از باورهایشان دست بردارند.

برای اینکه بتوانید تغیرات عمیقی در زندگی ایجاد کنید، هم به امید و هم به ناامیدی نیاز دارید.                                                                                              انتونی رابینز.. 

نخستین بار: مرگ در صحنه تصادف

اولین زمین خوردن ام میتوانست آخرین بار هم باشد.

دومین بار: بدهکاری زیاد و ناامیدی شدید

دومین شیرجه من به اعماق ناامیدی بسیار بدتر از مرگ در تصادف رانندگی بود. سال ۲۰۰۸ بود و ایالات متحده ی امریکا در میانه ی بحران اقتصادی؛ بحرانی که بعد از رکود بزرگ دهه ی ۱۹۳۰ کاملا بی سابقه بود. این بار مشکلاتم کاملا ذهنی، عاطفی و مالی بود. گویی یک شبه، کسب کارهای موفقی که  راه انداخته بودم از رونق افتاد و دیگر سودآور نبود. در بدترین دوره زندگی ام بودم. من به شدت زمین خورده بودم.

چرا بدهکاری بدتر از از مرگ بود

تصادف برایم سخت تر بود یا بحران مالی، بی درنگ میگویم به مراتب بحران مالی.

بعد از تصادف وحشتناک خیلی ها از من مراقبت کردند و کنارم بودند . اما بار دوم این طور نبود. هیچکس با من همدردی نکرد. هیچکس به ملاقاتم نیامد. از نظر جسمی، ذهنی، عاطفی، مالی و… کاملا به هم ریخته بودم.

صبحی که زندگی ام را تغییر داد

سپس، یک روز صبح همه چیز تغییر کرد. مانند هفته های گذشته، ناامید و مایوس از خواب بیدار شدم، اما آن صبح کار متفاوتی انجام دادم. من به توصیه ی یکی از دوستانم گوش دادم و برای اینکه ذهنم را پاک کنم شروع به دویدن صبحگاهی کردم. در هنگام دویدن به یک فایل صوتی درباره ی پیشرفت شخصی از جیم ران گوش میکردم. آن صبح من آمادگی ذهنی داشتم؛ مایوس وناامید بودم و درنتیجه آن موضوع نظرم را به خودش جلب کرد. وقتی شنیدم که جیم با قاطعیت میگفت: سطح موفقیت شما به ندرت از سطح پیشرفت شخصیتان فراتر میرود؛ زیرا موفقیت چیزی است که شما با شخصی که به آن تبدیل میشوید، جذبش میکنید، ناگهان از حرکت ایستادم. این فلسفه میرفت تا زندگی ام را به کلی دگرگون کند.

هم تراز موفقیت

ناگهان خودم را در برابر امواج خروشان حقیقت دیدم؛ سطح موفقیت مطلوبم؛ پی بردم که این مشکل همه ماست. ما در همه جنبه های زندگی به دنبال سطح ۱۰ موفقیت هستیم. دنیای بیرون ما همیشه بازتابی از درون ماست. سطح موفقیت ما همیشه هم تراز سطح پیشرفت شخصی ماست.

اولین چالش: یافتنِ زمان

راه حل تمامی مشکلاتم……………….. پیشرفت شخصی را به یک اولویت زندگی روزمره ام تبدیل کنم. این موضوع حلقه ی مفقوده ای بود که به من کمک میکرد تا به شخصی تیدیل شوم که میتواند به سطوح موفقیت مطلوبش دست یابد.      یافتن زمان…..

همه ما میخواهیم خوشبخت باشیم. از طرف دیگر از چیزهایی که موجب خوشبختی مان میشوند اطلاع داریم، اما به آنها عمل نمیکنیم. چرا؟ بسیار ساده است. چون خیلی گرفتاریم. گرفتارچی؟ گرفتار تلاش برای خوشبخت شدن.

شاید دمِ غروب

غروب یعنی بعد از پایان ساعت کاری، و یا آخر شب…. اما نه این زمان تنها زمانی بود که در طول روز میتوانستم به خانواده ام اختصاص دهم. معمولا آخر شب آنقدر خسته هستم که تمرکز برایم غیر ممکن میشود. غروب زمان مطلوب و مناسبی برای پیشرفت شخصی نبود.

بعد از ظهر چطور؟

معمولا این زمان امکان پذیر جهت پیشرفت شخصی ام نبود و زمان اضافی فراهم نمیشد.

نه، صبح ها نه!

به فکرم رسید صبح ها این کار را انجام دهم، در مقابل این فکر مقاومت کردم. برنامه پیشرفت شخصی ام در صبحگاه، انگیزه ای مثبت برای شروع ان روز… میتوانستم هر صبح چیز جدیدی یاد بگیرم و برای باقی روز پرانرژی تر، متمرکزتر و باانگیزه تر باشم.

سرانجام زمان دیگری را مناسب این کار ندیدم. به نظرم رسید انجام اعمال پیشرفت شخصی به عنوان اولین کار صبحگاهی، بهترین گزینه است اما این که مجبور بودم هر روز ساعت ۶ صبح بیدار شوم برایم بسیار دشوار بود؛ چه رسد به این که حالا قصد داشتم ساعت ۵ صبح بیدار شوم!

هال اگر میخواهی زندگی ات متفاوت شود، ابتدا باید کار متفاوتی انجام دهی!

دومین چالش: انجام کاری که بسیار مثمرثمر باشد

در آن ساعت چه کاری باید انجام می دادم. میتوانستم مطالعه کنم. میتوانستم ورزش کنم. درون کاوی (مدیتیشن)، تلقین به خود (جملات تاکیدی مثبت)، ثبت وقایع روزانه، تجسم و همچنین….

من شش فعالیتی که گمان میکردم سریع ترین و بیشترین اثرات را بر زندگی ام دارند انتخاب کردم.

صبحی که زندگی ام را متحول کرد

صورتم را شستم، دندان هایم را مسواک زدم و راس ساعت ۵:۰۵ صبح با یک لیوان آب در دست، بر روی مبل اتاق نشیمن نشستم.

*** سکوت : ده دقیقه در سکوت نشستم، به درون کاوی پرداختم و بر روی نفس هایم تمرکز کردم.

*** مطالعه : من کتاب فوق العاده ی ناپلئون هیل یعنی بیندیشید و ثروتمند شوید را ده دقیقه مطالعه کردم و چند ایده از آن گرفتم.

*** تلقین به خود ( جملات تاکیدی مثبت ) : تلقین های مثبت مربوط به خودم را نوشتم، چیزهایی مربوط به خودم.

*** تجسم: تابلوی رویاهایم را از روی دیوار برداشتم. تجسم میکردم که هر یک از آن ها در زندگی ام چه نمودی خواهد داشت.

*** ثبت وقایع روزانه: سپس یکی از دفترچه های ثبت وقایع روزانه را که مدت ها قبل خریده بودم برداشتم. آن روز چیزهایی را یادداشت کردم که به خاطرشان شکرگزار بودم.

*** ورزش: اعمال ما افکار و احساسات ما را شکل میدهند. دراز و نشست ، انرژی فراوانی داشتم. شگفت انگیز بود! تا آن لحظه یکی از آرامبخش ترین، انگیزه بخش ترین، توانمندسازترین، امیدبخش ترین، شکرگزارترین و پرانرژی ترین روزهای زندگی ام را تجربه کرده بودم؛ و هنوز ساعت ۶ صبح بود.

این کتاب یک دعوت و فرصت است تا به شخصی تبدیل شوید که به کمک آن میتوانید زندگی دلخواهتان را خلق کنید. زمانی هدفمند را برایتان فراهم میکند. اگر همین حالا شروع کنید به پیشرفت روزانه و پیوسته برای خلق زندگی دلخواهتان که لیاقتش را دارید، موفقیت و زندگی رویاهایتان اجتناب ناپذیر خواهد بود.

بر گرفته از کتاب صبح جادویی …

نویسنده : قاسم حاجی آبادی

منبع : انعکاس هوش

اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی

درباره ی انعکاس هوش

مردم خوب ایران همیشه جایی برای پیشرفت و شاد بودن را در وجود خود دارند و بایستی با کمک به هم این مهم اتفاق افتاده تا شاهد شادی مردممان باشیم. آموختن راهی برای پیشرفت همه است. انعکاس هوش

مطلب پیشنهادی

سحر خیزی و موفقیت

🌞چگونه می توانیم عادت سحرخیزی را در خود ایجاد کنیم: ۱️⃣ برای تثبیت عادت سحرخیزی …

نکات کلیدی جهت تقویت حافظه

    ❌مصرف شکر خود را کاهش دهید❌ 🎈تحقیقات نشان می دهد که افرادی که …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی