خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام
خانه / مقاله های آموزشی / محورهای تمرکز بخش چهارم

محورهای تمرکز بخش چهارم

محورهای تمرکز خود را بیابید! بخش چهارم

بر عوامل حواس‌پرتی غلبه کنید! و کارهای درست را انجام دهید!

این لحظه را صرف انجام چه‌کارهایی خواهید کرد؟

بر عوامل حواس‌پرتی تسلط پیدا کنید

زمانی که می‌دانید باید بر چه چیزهایی تمرکز کنید و روز خود را حول آن حوزه‌ها برنامه‌ریزی می‌کنید، چیزهای غیرمنتظره سر راه شما قرار می‌گیرند. مردم با شما تماس می‌گیرند، ایمیل‌ها از راه می‌رسند، کارهایی برای شما برنامه‌ریزی می‌شوند که بعضی وقت‌ها حتی از آن‌ها اطلاع ندارید، حواستان پرت می‌شود، گاهی به شما سقلمه می‌زنند و گاهی نیز با ایجاد سروصدا توجه شمارا به خود جلب می‌کنند و شما از راهتان منحرف می‌کنند…

فقط انسان‌های دیگر نیستند که سد راه ما می‌شوند. بعضی وقت‌ها خود ما هستیم که سد راه خود می‌شویم؛ مانند زمانی که کار چالش‌برانگیزی را به تعویق می‌اندازیم، کاری مهم، شاید حتی بدون دلیل آن را بدانیم، آن را کنار گذاشته و به کارهای دیگر اجازه می‌دهیم جای آن را اشغال کنند.

اغلب کتاب‌های مدیریت زمان بسیار دیر آغاز می‌شوند و بسیار زود به انتها می‌رسند. آن‌ها با نحوه مدیریت کارهایی که باید انجام دهید شروع می‌شوند و با برنامه‌ای برای سازمان‌دهی و اتمام همه آن کارها پایان می‌یابند.
اما این نکته برای شروع بسیار دیر است، احتمال دارد بسیاری از کارهایی که انجام می‌دهید، کارهای اشتباه باشند؛ به‌عبارت‌دیگر، زمان وزندگی خود را هدر خواهید داد. بیشتر کتاب‌های مدیریت زمان بسیار زود به پایان می‌رسند، زیرا دشوارترین بخش مدیریت زمان، برنامه نیست، بلکه اجرای روزبه‌روز برنامه است: آغاز به کار، متعهد ماندن به حوزه‌های تمرکز، نادیده گرفتن کارهایی که در اولویت قرار ندارند و پرهیز از جذابیت مشغولیت‌های غیر سازنده.

ممکن است اجرای برنامه آسان به نظر برسد، اما این‌گونه نیست. این همان‌جایی است که اغلب ما در آن شکست می‌خوریم و باوجوداین، تنها پلی است که ایده‌ها و اندیشه‌ها در سوی دیگر آن به موفقیت‌ها و دستاوردها تبدیل می‌شوند. ما نیاز داریم برنامه را اجرا کنیم، باقدرت و سیاست خود و سایرین را مدیریت کنیم تا هیچ‌چیز مانع موفقیت و تبدیل‌شدن به آنچه می‌توانیم باشیم نشود.

بسیاری از ما دائم چنین کشمکشی را تجربه می‌کنیم. قصد داریم کاری انجام دهیم – دویدن هنگام صبح، تمام کردن یک پروپوزال، گفتگوی دشوار با یک فرد، متمرکز ماندن روی برنامه – اما درست در لحظه‌ای که بیشترین اهمیت را دارد، حواسمان پرت می‌شود و کاری را که قصد داشتیم انجام نمی‌دهیم و تسلیم می‌شویم.
از نیاز به داشتن انگیزه اجتناب کنید

بسیار خوشایند است که تصور کنیم خودمان انتخاب‌هایمان را می‌کنیم و آن‌ها را انجام می‌دهیم، بدون اینکه چیزهای اطراف تأثیر زیادی بر ما بگذارند؛ اما تنها چیزی که لازم داریم، مطالعه بخشی از کتاب برایان ونسینک بانام غذا خوردن بدون تفکر است تا درک کنیم اعمال ما تا چه میزان توسط محیط اطرافمان تعیین می‌شوند. برایان مطالعات جالبی انجام داد که نشان می‌دادند دلایل غذا خوردن ما ارتباط کمی با گرسنگی دارند و تا حد بسیار زیادی با نشانه‌های نامحسوس و زیرکانه‌ای مرتبط هستند که باعث تحریک ما می‌شوند.

به‌عنوان‌مثال اگر از یک قاشق بزرگ استفاده کنید، غذای بیشتری خواهیم خورد. اگر غذای خود را در بشقاب بزرگ بکشید، بیشتر خواهید خورد. اگر بال مرغ بخورید و استخوان‌ها را از سر میز بردارید، فراموش خواهید کرد که چقدر خورده‌اید و بیشتر خواهید خورد. اگر کاسه سوپ شما هرگز کمتر از نیمه‌پر نمی‌شود، سوپ بیشتری خواهید خورد و هرقدر با افراد بیشتری به غذا خوردن مشغول شوید، غذای بیشتری خواهید خورد.
بنابراین لزومی ندارد با خود مبارزه کنید تا رفتارتان را در دل محیطی اشتباه تغییر دهید؛ فقط محیط را تغییر دهید. در مورد غذا خوردن، شاید استفاده از یک بشقاب سالادخوری به‌جای بشقاب غذاخوری، تنها رژیمی باشد که نیاز دارید.
اگر می‌خواهید به دیگران کمک کنید، به این فکر کنید که می‌خواهید چه‌کاری انجام دهند و آیا محیط اطراف آنان، از این رفتار حمایت می‌کند.
هدف شما این است که انجام کارهای موردنظرتان را آسان‌تر کنید و انجام ندادن آن‌ها را سخت‌تر.
محیطی ایجاد کنید که به‌صورت طبیعی شمارا وادار به انجام کارهایی کند که می‌خواهید انجام دهید.
ما کمتر ازآنچه فکر می‌کنیم به انگیزه نیاز داریم


 قسمت دشوار، شروع کار یک فعالیت است؛ مانند رفتن به داخل یک استخر آب سرد: زمانی که داخل آب هستید، همه‌چیز خوب است. چیزی که نیاز به انگیزه دارد، ورود به استخر است.
آیا برای انجام کاری سخت به نیروی اراده نیاز دارید؟ از خود بپرسید چه زمانی بیشتر به آن احتیاج دارید. آیا بازخوردی مبنی بر اینکه باید کمتر در جلسات صحبت کنید، دریافت کرده‌اید؟ کشف کنید چه زمانی بیشتر مستعد وراجی هستید. آیا به خود یا دیگران تعهد داریم و تلاش می‌کنید به آن پایبند بمانید؟ زمان‌هایی را شناسایی کنید که بیشتر درخطر نقض آن تعهد هستید.
سپس هر کاری که می‌خواهید انجام دهید؛ اما در لحظاتی که بیشتر آسیب‌پذیر هستید، تسلیم نشوید.
هرگز هنگام خواندن منوی دسر، رژیم غذایی خود را رها نکنید. خیلی وسوسه‌انگیز است؛ اما زمان مناسبی برای قضاوت کردن درباره تعهداتتان نیست، بلکه دقیقاً زمان استفاده از نیروی اراده و انضباط خود است.
ما زمان، انرژی و تمرکز بسیاری را برای قضاوت کردن خود به هدر می‌دهیم. آیا کار درست را انجام می‌دهیم؟ آیا این پروژه ارزشمند است؟ آیا این کارمند انتظار من را برآورده خواهد کرد؟ این تفکر لحظه‌به‌لحظه حواس شمارا به بهترین نحو پرت و شمارا به بدترین نحو تخریب می‌کند.

اگر مرتب از خود بپرسید که آیا پروژه ارزش کار کردن دارد، کمتر برای آن تلاش خواهیم کرد – چه کسی می‌خواهد برای چیزی وقت صرف کند که ممکن است به شکست بیانجامد؟ – و موفقیت پروژه را تباه خواهید کرد.

از سوی دیگر، نادیده گرفتن احساس تردید و قاطع نبودن امکان‌پذیر نیست. راه‌حل چیست؟ آن را زمان‌بندی کنید. زمانی خاص را در نظر بگیرید تا درباره خودتان قضاوت کنید، زمانی که می‌دانید تعهدات شما با وسوسه‌های آن لحظات تضعیف نخواهند شد. اگر می‌خواهید رژیم خود را رها کنید، زمان این کار را انجام دهید که نیاز شما به نیروی اراده در پایین‌ترین حد قرار دارد. تصمیم بگیرید روز بعد دراین‌باره تصمیم‌گیری کنید، مثلاً پس از صرف یک صبحانه سالم یا کمی ورزش که می‌دانید تمایل شما برای متعهد ماندن به اهدافتان به‌صورت طبیعی در سطح بالایی قرار دارد.
پس‌ازآن چنانچه تصمیم گرفتید به رژیم خود ادامه دهید، به‌طور کامل و باقدرت به آن متعهد بمانید تا زمان برنامه‌ریزی‌شده بعدی فرابرسد و دوباره درباره آن بیندیشید. دانستن این مطلب که یک وقفه برنامه‌ریزی‌شده برای این کار در اختیاردارید، به شما اجازه می‌دهد بدون شک و تردید بر کار خود تمرکز کنید تا وقتی‌که زمان مقرر برای قضاوت خود فرابرسد.

اگر سرانجام تصمیم بگیرید که تعهداتتان را تغییر دهید، خواهید دانست که این کاربر اثر ضعف و ناتوانی زودگذر و آنی نیست، بلکه تصمیمی استراتژیک، منطقی و عمدی خواهد بود.
نکته مهم این است که لحظه انتخاب هنگامی باشد که در حالت مناسب ذهنی قرار داشته باشید، لحظه‌ای که به کمترین نیروی اراده نیاز دارید تا بهترین تصمیم را اتخاذ کنید.
 شما فقط برای چند ثانیه نیاز به انگیزه دارید. کشف کنید چه زمانی آسیب‌پذیر هستید و بدین‌صورت خواهید دانست که چه زمانی نیاز دارید انگیزه خود را به جریان اندازید

 

 

 تفریح و خوش گذراندن

تحقیقی که اخیراً در سالنامه طب رفتاری منتشرشده است، نشان می‌دهد که هرقدر مردم سخت‌تر ورزش کنند، احساس لذت کمتری در حین تمرینات خواهند داشت و احتمال کمتری دارد که به‌صورت منظم به تمرین ادامه دهند. شواهد نشان می‌دهند داشتن حس بد در طول تمرینات به معنی انجام ورزش کمتر در آینده است.
ما به انجام کارهای گرایش داریم که برایمان لذت‌بخش هستند و از کارهای دردناک خودداری می‌کنیم؛ اما هنگامی‌که تلاش می‌کنیم کارها را بازور انجام دهیم، غالباً این نکته واضح را فراموش می‌کنیم. مشخص‌شده است که کارایی، دشمن تفریح و خوش‌گذرانی است و باوجوداین درنهایت، خوش گذراندن بسیار کارآمدتر و مؤثرتر از کارایی است.
مردم کاری را انجام می‌دهند که خود آن را انتخاب می‌کنند و اگر چیزی برای آن‌ها سرگرم‌کننده و جالب باشد، تصمیم می‌گیرند آن را انجام دهند.
اما نکته اینجاست که نمی‌توانید به تفریح کردن و لذت بردن از کارها تظاهر کنید که بدین معنی است که باید روز کاری خود را با حس سرگرمی و تفریح آغاز کنید؛ این لنزی است که جهان را با آن تماشا می‌کنید. ما همگی انسان‌هایی را می‌شناسیم که حتی هنگامی‌که به‌سختی روی چیزی کار می‌کنند، به‌آسانی می‌خندند و شوخی می‌کنند و ظاهراً خطر شکست در کارها، فشاری بر آنان وارد نمی‌کند و حتی زمانی که شکست می‌خورند بازهم می‌خندد و به کار خود ادامه می‌دهند. این ویژگی را می‌توان به سایرین منتقل کرد و به همین دلیل یک ویژگی حیاتی در مبحث رهبری است.
خوش گذراندن و تفریح به نحوی انگیزه ما را حفظ می‌کند که درنهایت به کارایی تبدیل می‌شود.
 تفریحی و خوش گذراندن نیاز ما را به ایجاد انگیزه برای خود کاهش می‌دهد، زیرا خود، ماهیتی انگیزه‌بخش دارد.
 کار را شروع کنید و ادامه دهید

این حقیقت بسیار جالب است که انسان‌ها باید هزینه‌های سنگینی متحمل شوند تا درنهایت رفتار خود را تغییر دهند.
رانندگی در حال صحبت با تلفن معادل رانندگی در حال مستی است و ارسال پیام از آن نیز بدتر است: افرادی که پشت فرمان اقدام به ردوبدل کردن پیام کوتاه می‌کنند، ۲۳ برابر احتمال دارد که تصادف کنند، زیرا بر اساس تحقیقی که اخیراً صورت گرفته است، راننده‌ای که پیام کوتاه ارسال یا دریافت می‌کنند در هر ۶ ثانیه، ۶/۴ ثانیه به جاده پیش روی خود نگاه نمی‌کند.
آن ثانیه‌های حواس‌پرتی – نگاه کردن به تلفن، لحظه تقریباً نامحسوس بی‌توجهی – تفاوت بین اجتناب از تصادف و خلق آن هستند.
نکته جالب این است که شما از این مطالب آگاهی دارید، همه ما آگاهی داریم و بااین‌حال، بازهم به این کار ادامه می‌دهیم.
در حقیقت کارهای زیادی انجام می‌دهیم که می‌دانیم در درازمدت مخرب هستند؛ مانند خوردن بستنی هنگامی‌که تلاش می‌کنیم از وزن خود بکاهیم یا اینکه با مردم مشاجره می‌کنیم تا اثبات کنیم حق با ماست باوجوداینکه میدانیم این کار هیچ اهمیتی ندارد یا جواب دادن به ایمیل‌هایمان در حین گفت‌وگوی تلفنی.
پس چرا دست از انجام این کارها برنمی‌داریم؟ چرا این‌قدر برای ما دشوار است که هنگام رانندگی، با تلفن همراه خود صحبت نکنیم یا پیش از اینکه دیر شود، دست از مشاجره و دعوا برداریم؟
ما به طرز شگفت‌آوری فکر می‌کنیم که می‌توانیم از عواقب ناخوشایند این اعمال فرار کنیم، زیرا قوه تخیل ما به‌درستی کار نمی‌کند.
مسلماً فکر می‌کنیم انسان‌های دیگر هنگام صحبت با تلفن همراه خود تصادف می‌کنند؛ اما این اتفاق هنوز در مورد من روی نداده است و با توجه به تجربه‌ام در صحبت با تلفن هنگام رانندگی بدون وقوع حادثه، به‌سختی می‌توانم چنین چیزی را تصور کنم، بنابراین به صحبت کردن در حین رانندگی ادامه می‌دهیم.
پس اگر مشکل در ضعف قوه تخیل است، تقویت آن و تصور کردن چنین وقایعی در زمان حال می‌تواند راه‌حل این مسئله باشد.
یک مشاجره دائمی در دنیای تغییر رفتار وجود دارد: کدام‌یک بهتر عمل می‌کند؟ پاداش یا ترس، هویج یا چماق، چشم‌انداز امیدوارکننده یا سکوی سوزان؟ برخی معتقدند که انسان بر هردوی این‌ها به‌صورت هم‌زمان نیاز دارد.
شما به هردو نیاز دارید، اما نه درآن‌واحد. اگر خواهان تغییر رفتار خود هستید، با ترس آغاز کنید؛ سپس پاداش را تجربه کنید. یک ترکیب دومرحله‌ای.
ترس کاتالیزوری شگفت‌انگیز است، موشک توان‌افزا است، نیروی فشار اولیه که ما را در جو اینرسی به حرکت درمی‌آورد.
بیش از ۵/۳ میلیون نفر یک ویدیوی ۴ دقیقه‌ای را که در یوتیوب در مورد تصادف دختری نوجوان بود را تماشا کردیم که صحنه تصادف را نشان می‌داد که دختری نوجوان به وجود آورده بود، زیرا هنگام رانندگی مشغول ارسال پیام کوتاه بوده است. این ویدیو جزئیات خونین تصادف و پیامدهای آن را نشان می‌دهد.
دخترک را مشاهده می‌کنید که صورتش به خون آغشته بود و به اندوه و دوستانش که آن‌ها را به قتل رسانده بود روی صندلی‌های خودرو خیره شده بود. درد او را حس کردیم، حسرت او را، نابود شدن او را.
نکته مفید درباره ترس این است که ترس، تجربه‌ای در لحظه حال درباره احتمالی در آینده است. حتی اگر چیزی که از آن واهمه داریم مربوط به آینده باشد، ترس را در لحظه اکنون احساس می‌کنیم و ازآنجایی‌که قوه تصمیم‌گیری ما به نفع تجربه کنونی رأی می‌دهد، تمایل داریم رفتار خود را تغییر دهیم تا از میزان استرس بکاهیم.
زیرا ترس پایدار نیست و در طول زمان طاقت‌فرسا، استرس‌زا و ویرانگر است. هدف ترس ایجاد تغییرات کوتاه‌مدت است. برای تغییرات بلندمدت تجربه ترس باید باتجربه یک زندگی بهتر دنبال شود که همان قدم دوم است، پاداش؛ وعده تحقق‌یافته زمان حال بهتر و نیرویی که ما را به ادامه کار در درازمدت وا‌می‌دارد.
با ترس آغاز کنید. سپس به تأثیر مثبت انتخاب خود توجه کنید – با دقت توجه کنید.
اگر قصد دارید وزن خود را کاهش دهید، پیش از اینکه شروع به گاز زدن بستنی کنید، چشمان خود را ببندید و برای لحظه‌ای کوتاه تصور کنید که اگر دو برابر وزن فعلی خود بودید، چگونه به نظر می‌رسیدید. به این بیندیشید که ممکن است دیابت بگیرید. واقعاً آن را تجسم کنید. حتی اغراق کنید. این کار انگیزه و عامل محرک شماست. شمع موتوری که موتور تغییر شمارا روشن خواهد کرد.
پس از چند روز، زمانی که احساس سلامتی و انرژی بیشتر می‌کنید، می‌توانید ترس را رها و تصور کنید که گشادشدن کمر شلوار تا چه اندازه احساس خوبی است.
در حین آن مشاجره – همان مشاجره که اصرار می‌کنید حقانیت خود را اثبات کنید، درحالی‌که میدانید این کار اهمیتی ندارد – فقط برای یک‌لحظه مکث و تصور کنید مردم در آینده می‌خواهند از صحبت کردن با شما اجتناب کنند. آن‌ها را تصور کنید که بهانه می‌آورند و از شما دور می‌شوند. شمارا فرامی‌خوانند تا درباره گزارش بررسی عملکردتان با قید نظراتشان به شما تذکر دهند. واقعاً آن را در این لحظه تصور کنید. این ترس به شما کمک می‌کند که متوقف شوید.
سپس آن تصاویر را که باعث القای ترس در شما می‌شوند را رها و باکیفیت در حال تغییر گفت‌وگوی خود توجه کنید، به لذت مصاحبت انسان‌ها و استرس کاهش‌یافته خودتان؛ این‌ها – مانند رانندگی آرام بدون تلفن همراه – پاداشی هستند که تغییرات ایجادشده توسط شمارا پایدار نگه خواهد داشت.
 ترس می‌تواند کاتالیزوری مفید برای ایجاد تغییر باشد – سپس حس لذت این تغییرات را ثابت می‌کند. اگر نیاز به کمک دارید تا کاری را شروع کنید، نباید یکی از این دو را انتخاب کنید. یکی را پیش از دیگری انتخاب کنید.
داستانی درست درباره خودتان تعریف کنید

آیا من کسی هستم که به افراد نیازمند کمک می‌کند؟
این مسئله به چه معناست؟ آیا نباید برای پول کارکنیم؟ این کار برای بیشتر مردم امکان‌پذیر نیست. خیر، ما نیاز داریم مبلغ عادلانه به‌عنوان دستمزد و حقوق دریافت کنیم تا به خود نگوییم: من به‌اندازه کافی پول دریافت نمی‌کنم تا… .
اما نیاز داریم انگیزه عمیق‌تری را در خود بیدار کنیم. از خودمان بپرسیم: چرا این کار را انجام می‌دهیم؟ چه چیزی ما را به انجام آن تحریک می‌کند؟ چه چیزی به ما احساس رضایت درباره کاری می‌دهد که به‌خوبی انجام می‌دهیم؟ چه چیزی به ما احساس خوبی درباره خودمان می‌دهد؟
همین مسئله برای انگیزه دادن به سایر انسان‌ها صدق می‌کند. مردم درباره خود مانند داستان فکر می‌کنند. وقتی با فردی در تعامل هستید، در حال ایفای نقشی در داستان او هستید و هر آنچه انجام دهید و یا او انجام دهد یا شما می‌خواهید که او انجام دهد، باید به نحو رضایت‌بخشی در آن داستان بگنجد.
هنگامی‌که چیزی از کسی می‌خواهید، از خود بپرسید که آن فرد تلاش می‌کند چه داستانی درباره خود تعریف کند؛ سپس مطمئن شوید که نقش و اعمال شما به نحو مناسبی به آن داستان کمک می‌کنند.
می‌توانیم انگیزه درونی فردی دیگر را شعله‌ور کنیم، البته نه با پول بیشتر، بلکه با درک و حمایت از داستان او.
چیزی که درباره دیگری صدق می‌کند، درباره شما نیز صدق می‌کند، داستان شما درباره چه چیزی است؟ شما چگونه این جمله را کامل می‌کنید. من شخصی هستم که… ؛ و این داستان چگونه چیزی را که می‌خواهید به انجام برسانید حمایت یا تضعیف می‌کند؟
 یک داستان خوب – داستانی که حسی عمیق به آن داشته باشید و خود را در آن ببینید – به طرز شگرف انگیزه‌بخش است. اطمینان حاصل کنید داستانی که درباره خود تعریف می‌کنید (گاهی وقت‌ها فقط برای خودتان تعریف می‌کنید) به شما الهام می‌بخشد تا در جهتی که می‌خواهید حرکت کنید.
 روش خود را کنار بگذارید

ذهن ابزار شگفت‌انگیزی است و می‌توانیم از آن برای حل مسائل پیچیده استفاده کنیم و احساسات لطیف را درک کنیم. می‌توانیم ایده‌های درخشان خلق کنیم و به آن‌ها جامه عمل بپوشانیم.
اما گاه‌وبیگاه ذهنمان کنترل ما را بر عهده می‌گیرد. برترین شرایط را تصور می‌کنیم، ترس خود را با وهم و خیال تغذیه می‌کنیم و گاهی اوقات آینده‌ای را خلق می‌کنیم که کابوس‌های ما را محقق می‌کنند.
همان‌گونه که انیشتین گفته است، با استفاده از همان تفکری که سبب خلق مشکل شده است نمی‌توانیم مشکلی را حل کنیم. در این مورد خاص با هیچ تفکری نمی‌توان این مشکل را حل کنیم زیرا مشکل همان فکر کردن است و بعضی وقت‌ها عملاً غیرممکن است که فکر خود را تغییر دهیم. بهتر است فکر کردن را کاملاً کنار بگذاریم؛ اما چه‌کاری می‌توانیم به‌جای آن انجام دهیم؟
وانمود کنید. به‌گونه‌ای رفتار کنید که گویی…
با فردی که تصور می‌کنید از شما عصبانی است، چگونه باید رفتار کنید؟ از او بپرسید. اگر اظهار کند که از شما عصبانی نیست، به‌گونه‌ای رفتار کنید که گویی آن فرد حقیقت را بیان می‌کند. به هر کاری که انجام می‌دهد، سخاوتمندانه واکنش نشان دهید. وانمود کنید که باور دارید منظور خوبی داشته است.
آیا با این کار در یک دنیای خیالی زندگی خواهید کرد؟ شاید، اما ممکن است هم‌اکنون نیز در یک دنیای خیالی زندگی کنید. چرا تخیلاتی را انتخاب نکنید که به نفع شما کار می‌کنند نه به ضررتان؟

کنترل کردن ذهن آن‌چنان دشوار است که بعضی وقت‌ها که ذهن در حالت ترس مطلق یا خشم یا ناامیدی قرار دارد، نباید برای کنترل آن تلاش کنید. به‌سادگی بپذیرید که ممکن است به شما حقه بزند و راه‌حلی ابداع کند.
 ذهن شما می‌تواند به شما کمک کند به جلو حرکت کنید یا سر راه شما قرار گیرد. دنیای خیالی‌ای را انتخاب کنید که از شما حمایت کند.
 کجا هستیم


 هرقدر زودتر شروع به استفاده ارزشمند از زمان خود کنیم، زندگی خود را کامل‌تر سپری خواهیم کرد و همان‌گونه که دیدیم، شروع انجام کار نباید دشوار باشد. می‌توانیم محیط خود را به نحوی طراحی کنیم که به‌طور طبیعی ما را وادار به حرکت به‌سوی اهدافمان کند. وقتی درک کنیم که فقط یک‌لحظه زمان لازم است تا کار را شروع کنیم، می‌توانیم به‌آسانی با نیروی اراده خود از به تأخیر انداختن کارهایمان جلوگیری کنیم یا می‌توانیم کار را چنان جذاب و سرگرم‌کننده کنید که اصلاً در انجام آن تردید نداشته باشیم. اگر این روش‌های مؤثر نبودند، کمی ترس، یک داستان خوب یاد استفاده سازنده از قوه تخیلمان می‌توانند به ما کمک کنند.
اما زمانی که کار را آغاز کنیم، با یک چالش کاملاً جدید روبرو خواهیم شد: عوامل حواس‌پرتی که افراد دیگر در پیش روی ما قرار می‌دهند.

در مبحث بعدی به دنبال راه‌هایی برای رهایی از این مشکل؛ خواهیم گفت… .

 

نویسنده : قاسم حاجی آبادی

منبع : انعکاس هوش

اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی

درباره ی انعکاس هوش

مردم خوب ایران همیشه جایی برای پیشرفت و شاد بودن را در وجود خود دارند و بایستی با کمک به هم این مهم اتفاق افتاده تا شاهد شادی مردممان باشیم. آموختن راهی برای پیشرفت همه است. انعکاس هوش

مطلب پیشنهادی

آموزش مقدماتی نرم افزار نقشه ذهنی

با سلام خدمت همراهان همیشگی انعکاس هوش.   آموزش مقدماتی نرم افزار نقشه ذهنی رو …

عادت افراد منظم! چطور منظم باشیم؟

واژه‌های زیادی وجود دارند که برای بسیاری از ما بار معنایی منفی دارند یا لااقل …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی